و در آن روز... بادهای شمالی خواهند وزید... درختان خشک می شوند و برگهای سبزشان به زردی می گراید... ابرهای تیره، بر فراز آسمان خبر از خشم خدایان میدهند...
اجساد پوسیده از قبرها بیرون می آیند... ارواح سرگردان در جایگاه ابدی خود منزل می یابند!!! شبی سرد در انتظار زمینیان است... در نهایت تاریکی!!! ترس بر دل جنگجویان چیره می شود! مرگ در انتظار آنان است... زیرا که فرشتگان مرگ آنان را از آن سوی ابدیت فرا می خوانند... طوفانی شوم همه چیز را نابود خواهد کرد... رودها خشک می شوند... و زمین به لرزه می افتد. کثافت از همه جا می بارد... بوی تعفن زمین را می گیرد... در نهایت تاریکی!!!

آتش جنگ شعله می کشد بر سر انسان ها... جنگی میان انسان ها... برای انسان ها... و این است جنگ نهایی بشر... جنگی که پیروزی ندارد... و بازنده ای هم!!! همه خواهند مرد...در نهایت تاریکی!!!
آتش و خون... چیزیست که دیده می شود... و نه هیچ چیز دیگری!!! اجساد به روی هم انباشته می شوند...و شب هنگام، وقتی که شیاطین خون آشام از آنها تغذیه می کنند... دیگر راهی نیست... باید تسلیم شد... در نهایت تاریکی!!!

فلک به هم می پیچد... و به نظاره می نشینند انسان ها ، آخرین غروب خورشید را...و واپسین تشعشعات حیات بخش آن را... که دیگر طلوعی در کار نخواهد بود... در نهایت تاریکی!!!
عده ای می خوانند پروردگارشان را... در عبادت های شبانه خویش طلب آمرزش می کنند برای نسل انسان... و می دانند در اعماق قلب های تیره خود که راهی نیست... جز فرود عذابی بس دردناک... برای آمرزش گناهان... در نهایت تاریکی!!!

سواران سیاه پوش از راه خواهند رسید... و عذاب موعود را خواهند آورد، همراه با غبار راهشان... و در آن شب سرد... نژاد انسان برای همیشه از روی زمین پاک میشود... در نهایت تاریکی!!!
آری فرا خواهد رسید...در نهایت تاریکی!!!

نوشته شده توسط فرشته جهنمی در پنجشنبه 11 خرداد 1385 و ساعت 05:06 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 12 خرداد 1385 و ساعت 01:06 ق.ظ