|
ما موجودات بی گناهی(فرشته هایی) بودیم ، که بدون اراده خودمون این دنیای لعنتی(جهنم) رو بهمون تحمیل کردند. و ما در جهل و نادانی خودمون به شادی پرداختیم . بدون اینکه بدونیم توی چه جهنمی گیر کردیم. و وقتی فهمیدیم که خیلی دیر بود... بهمون گفتن حق ندارید از اینجا خارج بشید . چون با اراده خودتون نیومدید نمی تونید با اراده خودتون برید. از هوای اینجا تنفس کردیم. از جام های اون نوشیدیم. و از کثافتهایی که توش بود تغذیه کردیم ، تا اینکه تبدیل شدیم به این چیزی که الان هستیم... هیولاهایی که بعضی هامون حتی از دیدن چهره خودمون هم وحشت داریم. فقط ادامه می دیم، آخرش معلوم نیست... فرشته های جهنمی لقب خوبیه واسه ما!...
نوشته شده توسط فرشته جهنمی در شنبه 26 آذر 1384 و ساعت 02:12 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
لینک ثابت
|| نطرات
[--]
|
|
شب. تاریکی محض وجودت رو میگیره . وحشت سرتا پات رو در می نورده. ارباب تاریکی به درونت نفوذ می کنه. آره این تویی که حالا شدی مجسمه ای از نفرت و خشم . آتش نفرت از روزنه هات به بیرون شعله می کشه . هی . اونی که تو آینه میبینی وجودت کثیف خودته. اون چیز نفرت انگیزی که تو آینه می بینی چهره ی توست . نکنه ازش خوشت نمیاد؟ هان؟... ناگهان اونی که تو آینه اس فریاد می کشه. و تو بیشتر می ترسی!... در حالی که با چشمای پر از خشم اش به تو خیره شده سعی داره چیزی بهت بگه. ولی تو صداشو نمی شنوی. اون بیشتر تلاش می کنه، وتو بیشتر می ترسی ! و ناگهان... حس می کنی از وجود تهی شدی! احساس می کنی درونت تخلیه شده... و روحت فروخته... حالا دیگه تو هم شدی نمادی از ارباب تاریکی... شیطان!...
نوشته شده توسط فرشته جهنمی در دوشنبه 21 آذر 1384 و ساعت 12:12 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
لینک ثابت
|| نطرات
[--]
|

|
|
|
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -
|
|